تبليغاتX
سلطانی ها

سلام بچه ها!!! چطورید؟! بابا اینجا که حسابی متروکه شده! آدم یاد خونه خانم هاویشام میفته! اِ اِ اِ... تار عنکبوتا رو نگا کن! یکی بیاد این ملافه ها رو از رو اثاثا جمع کنه، اِ... سقفم که چکه می کنه! اوضاع حسابی خرابه! الآن که می خواستم بیام اینجا به سرنوشت بیزی دچار شدم، (البته فکر نمی کنم همچین مسأله کم اهمیتی رو، رو سر بیزی نوشته باشند) چند تا پسورد امتحان کردم تا یکیش درست در اومد.

ولی خدایی خیلی تنبل و بی بخارینا! باز خدا پدر جیبی و آقارضی رو بیامرزه که هر از گاهی یه چیزایی می نوشتن. من خودم، راستشو بخواین، بعد از اون قضیه جوان ناکام، مرحوم "بیگودی ها"، دیگه ذوقم کور شد، حوصله نداشتم بنویسم. با این حال می خواستم زودتر بیام ولی به خاطر مسائل خطیری مثل مسافرت، خرید ، مقادیری عروسی و نیز عمل چشم سرم شلوغ بود، نتونستم. با این حال تصمیم گرفتم از رو نرم و همون مطالبو الآن بنویسم. شما فکر کنید حول و حوش 11 سپتامبر هستیم:

 

جالب نیست؟ بعضی چیزا هستن که اینقدر همه چیزشون درست و "سر جاش" ه که دهن آدم برای تعریف کردن ازشون بسته می شه و آدم فقط می تونه بگه" ای ول!!!" به نظرم این کاریکاتور هم از اونا ست. ولی گذشته از این، چیزی که تو این کاریکاتور برام جالب بود، چیزاییه که تو فرهنگای مختلف مشترکه. یادمه مادربزرگ منم که می خواست بهم غذا بده، می گفت باند فرودگاهو آماده کن، به این هواپیماهه اجازه فرود بده.( البته با شناختی که من از خودم دارم دهن اینجانب جزو مناطق آزاد بوده و اصلاً نیازی به این تشریفات نبوده!) حالا این جور که پیداست بچه آمریکاییا رو هم همین طور خر می کنن.

 

                                                                                     شاد باشید!

 

پی نوشت: راستی یادم رفت فرا رسیدن ماه مهر را خدمت همه تبریک(تسلیت؟) بگم! امیدوارم با شروع سال تحصیلی و آغاز یک ترم پر از تلاش و کوشش و خستگی مشکل بی خوابی شبانه من برطرف بشه. مسأله اینه که تو هر ساعت بی ربط و نابجای روز که اراده کنم می تونم بخوابم، ولی همین که شب می شه، حتی اگه از فرط خستگی در حال مرگ هم باشم، خواب از سرم می پره. باید حداقل 2 ساعت عین وردنه از این طرف به اون طرف بغلتم تا خوابم ببره.

پی پی نوشت: اون شکلک خنده رو که می ذاشتم، دلم گرفت. اصلاً فکر نمی کردم این طوری بشم. واقعاً مایه ننگ جامعه دانشجوییم. آخرم یه روز معتاد و از دست رفته تو جوب خیابون پیدام می کنن!!!

+ نوشته شده توسط رئیس در سه شنبه 1385/07/04 و ساعت 21:59 |