تبليغاتX
سلطانی ها
بدین وسیله از این تریبون آزاد استفاده کرده و تولد بتی جون خوشگلم رو بهش تبریک می گم. البته با اندازه ای تاخیر که اونم به خاطر فقر تکنولوژی یه و هیچ گونه دلیل دیگه ای مانند شوهر و بچه و امتحان و خلاصه از این قسم سوسول بازی ها نداره

 

بتی جونم تولدت مبارک

+ نوشته شده توسط هیچکس در سه شنبه 1386/02/25 و ساعت 1:21 |

 

سلام به همه

بالاخره منم ترکوندم و اِِين توپِِی که کم کم ِِيه ماهه تو هواست رو گرفتم

اولِِين و واضح ترِِين خصوصِِيت من اِِينه که خوابم مِِی اد دِِيگه فرق نمِِی کنه شبش چند ساعت خوابِِيده باشم اگه زِِير 10 ساعت بوده باشه که فرداش ِِيه مِِيت به زور متحرکم  اگه حتِِی 12 ساعتم خوابِِيده باشم بعد از 2 ساعت بِِيدارشدن هم انگار نه انکار که اون همه خوابِِيدم . استعداد خوابِِيدنم هم که توپه هر جا و توِِی هر وضعِِيتِِی که فک کنِِين از خوابِِيدن وسط مجلس عقد گرفته (همِِين پارسال توِِی عقد دخترخاله مامانم 30  ساعت خوابِِيدم تازه خوابم دِِيدم ) تا توِِی حج موقع طواف (اِِين ِِيکِِی رو هنوز خودم تو کفش  موندم !)

دِِيگه خوابِِيدن سر کلاس که دِِيگه برام مثه خوابِِيدن تو رخته خوابه .

 

دِِيکتم هم که دِِيگه افتضاحه ِِيادم همِِيشه اون خوانومه ادبِِياته بود سال سوم راهنماِِيِِی (خانم آل احمد) کلِِی کفرِِی مِِی شد از دستم که دِِيکته اِِی رو که بالاِِی 80  درصد کلاس 20  مِِی شدن و بقِِيه 19 اِِی 18 اِِی چِِيزِِی مِِی گرفتن من در بهترِِين حالت 13  مِِی شدم جالبِِيش اِِين که براِِی نوشتن هر کلمه کلِِی هم فک مِِی کنم که رِِيشه اش چِِيه بلکه درست بنوِِيسم ولِِی معمولا فاِِيده اِِی نداره مثلا

عطش و کلِِی فک کردم بعد چون فک کردم که آدما چون موقعه تشنه گِِی حالت گرما و آتِِيش گرفتگِِی دارن پس حتما اِِين هم از آتش اومده و منم عطش رو اتش نوشتم .

ِِيا "مجتهد طراز اول"رو چون فک کردم طراز از ترازو مِِی آد و اِِين مجتهد چون از لحاظ علمِِی بالاتر بوده پس توِِی ترازو در رتبه اول بوده در نتِِيجه نوشتم "مجتهد تراز اول"

رِِيشه ِِيابِِی :البته خوب اگه توِِی دبستانم مامان آدم بهش دِِيکته نگه و به جاِِی دِِيکته آدم خودش از روِِی کتاب بنوِِيسه خوب بهتر از اِِينم نمِِی شه .

خداِِيِِی من تلاش هاِِی زِِيادِِی کردم که دِِيکتم خوب شه ول خوب نمِِی شه ِِيه دفعه سر زبان فارسِِی اون 2 صفحه کلمه هاِِيِِی بود که دِِيکته شون رو باِِيد بلد مِِی بودِِيم 2 ساعت خوندم آخرشم ِِيادم نموند غدقن کدوم ق اش با غِِينه ؟

 

مِِی گن سر امتحانا خِِيلِِی حول مِِی شم و قِِيافم خِِيلِِی خنده دار مِِی شه (البته خودم به نظرم نمِِی آد که خِِيلِِی هم استرس داشته باشم ) رئِِيس خوب بلده اداِِی منو سر امتحان در بِِياره اولِِين بار وقتِِی اون ادا مو درآورد فهمِِيدم که قِِيافم سر امتحان خِِيلِِی خنده داره (دستت درد نکنه رئِِيس جون ) گوِِيا من هنوزم اِِين طورِِيم خودم فک مِِی کردم توِِی دانشگاه خِِيلِِی خوب شدم به خصوص دِِيگه سال آخرِِی احساس مِِی کردم که دِِيگه خِِيلِِی آدم بِِی خِِيالِِی شدم سر امتحانا ، ولِِی همِِين ترم پِِيش ِِيه استاده  بعده امتحان منو نگه داست گفت "خانم من نگران شما هستم  شما با استرس خِِيلِِی شدِِيدِِی امتحان مِِی دِِيد آخه چرا اِِين همه نگرانِِيد ؟ اصلا نگران نباشِِيد من همه اون هاِِيِِی رو که بالاِِی 5 ان رو پاس مِِی کنم . براِِی سلامتِِی تون خوب نِِيست نگرانِِی "

و اِِين جا بود که فهمِِيدم اِِی بابا مث که ما آدم بشو نِِيستِِيم .

 

ظاهرا مثل ننه شِِير فرهاد خوب موندم تا حالا هر وقت کسِِی توِِی دانشگاه نمِِی دونسته سال چندمِِی ام نتونسته حدس بزنه 82  اِِی ام پارسال 84 ِِيا منو با خودشون اشتباه گرفتن امسال 85 اِِی ها پارسال دو با رفتم دکتر هر دوشون گفتن کلاس چندمِِی ؟ امسال کنکور دارِِی يا سال دِِيگه ؟

حالا نمِِی دونم قِِيافم بچه گونه است ِِيا حرکاتم ؟

مامانم همِِيشه مِِی گفت تو هِِيچ وقت بزرگ نمِِی شِِی ! ولِِی من همِِيش فک مِِی کردم اگه گوشت بخورم بزرگ مِِی شم ولِِی حالا مِِی بِِينم مامانم راست مِِی گفت . انگار من بزرگ بشو هم نِِيستم .

 

اِِينکه چرا گِِيگلِِی شدم رو واقعا نمِِی دونم شاِِيد اون روزِِی که چابکِِی و زور و اِِين چِِيزا رو تقسِِيم مِِی کردن گِِيگلِِی بازِِی در آوردم و نرفتم سهمم رو بگِِيرم اِِينه که گِِيگلِِی شدم (اِِين که دور شد )

دلِِيل درست حسابِِی که براِِی گِِيگلِِی بودنم پِِيدا نکردم ولِِی اولِِين بارِِی که فهمِِيدم گِِيگلِِی ام اِِين بود که با هرکسِِی به جز مامانم راه رفتم ازش با اختلاف فاحشِِی جا موندم جالبِِيش اِِين که خودم فک مِِی کنم دارم خِِيلِِی هم با سرعت را مِِيرم .

 

 

چون گِِيگلِِی بازِِی درم مِِيآرم همِِيشه، اِِينه که هِِيچ وقت وقتِِی توِِی مدرسه بازِِی مِِی کردِِيم  اگه بازِِيش نِِياز به ِِيار کشِِی داشت کسِِی منو نمِِی کشِِيد تا اِِين که دِِيگه کسِِی براِِی کشِِيدن نبود البته خوب حق داشتن خوب توِِی يه بازِِی اِِی مثله دست رشته به من که پاس بدن که نمِِی تونم بگِِيرمش ولِِی عوضش توِِی استپ هواِِيِِی بِِيشترِِين اسمِِی که توپ رو مِِی انداختن براِِی اون من بودم چون تا مِِی اومدم بهش برسم همه وقت داشتن برن اون دور دورا .

حالا نمِِی دونم اِِين توپه که الان به من پاس دادِِين حکم  استپ هواِِيِِی رو داشت  ِِيا دست رشته ؟

 

من توپو   پاس مِِيدم به بِِيزِِی جون .

گیگلی

 

+ نوشته شده توسط سودا در سه شنبه 1386/02/04 و ساعت 23:22 |

 

  آن هایی که معادلات دیفرانسیل گذرانده اند، باید اسم لیاپانوف را شنیده باشند. آدم کار درستی بوده از نظر علمی و به قول یکی از استادهایمان خدای مبحث "پایداری" در سیستم ها.

  امروز فهمیدم که لیاپانوف در حدود سن 80 سالگی بعد از مرگ همسرش، دوری او را تاب نمی آورد و خود کشی می کند.

 

  .

  .

  .

 

  خوش به حال لیاپانوف!

 

 

+ نوشته شده توسط رضووووووو در دوشنبه 1386/02/03 و ساعت 22:23 |