شما رو نمی دونم ولی من تو دوره های مختلف نگاه های متفاوتی به ازدواج داشتم.
تو دوره ی دبیرستان نگاهم خیلی رمانتیک بود. یه چیزی تو مایه های داستانایی که می خوندم. فکر می کردم درسم که تموم شه مرد رویا هام یه روز میاد خواستگاریم اونوقت منم عروس میشم و تا آخر عمر با خوشبختی با هم زندگی می کنیم.![]()
دانشگاه که رفتم تازه فهمیدم دنیا دست کیه اون اولا به ازدواج یه نگاه طنز داشتم. به نظرم مضحک ترین کار دنیا شریک شدن زندگی با یکی از این موجوداتی بود که هر روز ده ها نفرشون رو توی دانشگاه و کوچه خیابون می دیدم.![]()
یه کم که گذشت دیدم کامل منفی شده بود با توجه به ازدواجای ناموفقی که دور وبرم دیده بودم. من یه میز سنگی دیده بودم که از وسط نصف شده بود و چشمای گریون دختر عمه ام رو و صدای بغض آلودش رو که می گفت:" با همین دستای سنگینش منو می زد."...
فکر شریک شدن زندگیم با شخصی که بخواد یه روز رو من دست بلند کنه یا یه روز با اون همه وابستگی منو بذاره و بره بد جوری اذیتم می کرد.![]()
و این اواخر بیشتر از مسئولیتی که باید به عهده بگیرم وحشت داشتم مسئولیتی که بعد از ازدواج به سراغم می اومد.![]()
بهترین کار این جور موقع ها پاک کردن صورت مسئله اس یعنی من از ازدواج می ترسم دیر یا زود سرغم میاد پس اصلآ بهش فکر نمی کنم.
دیدین یه وقتا خبر مرگ کسی رو که می شنویم ناراحت می شیم ولی اصلآ فکرش رو هم نمی کنیم که یه روز سراغ ما هم میاد؟ احساس من به ازدواج همین جوری بود ولی سرنوشت بازی هایی داره همیشه از جایی می خوری که فکرش رو هم نمی کردی...
ادامه دارد...
سلام شیدی!
من یه کاری باهات داشتم که اگه این دفعه هم زنگ میزدم خونه تون میشد دفعه سوم که من زنگ زدم و فکر کردم ممکنه بدجوری شرمنده بشی. به خاطر همین گفتم اینجا که همینجوری افتاده. با یه تیر دو نشون بزنیم.
غرض اینکه تو به من ۲۴ دلار بدهکاری. یه چند رقم خورده هم داشت که قابل تو رو نداره. البته همین ۲۴ دلار هم قابلتو نداره ها. اما گفتم پس فردا میگی چرا نگفتم و یه وقت دلخور میشی. برای اینکه یه وقت کتمان نکنی یادآوری می کنم که این قرضت مال اوندفعه است که با هم کالیفرنیا بودیم. برای گرفتن خط مبایل که رفته بودیم ای تی اند تی! من دو تا سینگل تیکت گرفتم که کلش شد ۴ دلار. ۲ دلارش سهم تو بود که اون موقع خورد نداشتی. اونجا هم که رسیدیم کلی معطل شدیم و چون هردوتامون گشنه مون بود دو تا دوبل برگر میل! گرفتم. تازه تو نصف سیب زمینی من رو هم خوردی. البته نوش جونت. این خیلی مهم نیست. کل غذا هم شد ۴۴ دلار که سهم تو میشه به عبارتی ۲۲ دلار. خلاصه در کل ۲۴ دلار میشه. ماری جوانا رو هم بی خیال. مهمون من.
میگم خوب شد بلیط ها رو ریترن! نگرفتم ها. چون از خواب پا شدم و پولمون میسوخت. تازه تو هم بیشتر بدهکار میشدی. لطفا هرچه زودتر بریز به حسابم. چون با این وضعی که دلار داره پیش میره پس فردا این همه خرجی که کردم میشه پول یه آدامس.
خداحافظ شیدی.
سلام بتی!
راستش من واقعا ناراحتم و امیدوارم به خاطر این اتفاقی که افتاده اپروچ اپلای ات دچار مشکل نشه. چون این خارجی های خر رو که میشناسی؟ یه کم اینور اونور بشه ارسال مدارکت همه چی مالیده. البته من دارم سعی می کنم بهت روحیه بدم الان. ایشالا که درست میشه. نمره ات هم خیلی خوب میشه. خودم هم شهریور سال دیگه میام فرودگاه امام و واسه رفتنت یه عالمه گریه میکنم و بعد تو میری. مطمئن باش.
خداحافظ بتی جونم
.
سلام رئیس!
ممنون بابت تصحیح غلط املائی ام. البته تسلیت هم میگم. ایشالا غم آخرت باشه.
خداحافظ رئیس
روز ملی دختران رو بهتون تبریک می گم. ![]()
![]()
راستش رو بخواین یه سلسله مطلب نوشته بودم که آپ کنم. فکر می کردم هنوز وبلاگ در خوابه ولی دیدم ماشالا هزار ماشالا این جورا هم نیست.
با این که وبلاگ تو خواب نبود ولی موضوع مورد بررسی خواب بود.واسه همین هم نخواستم چرتتون رو پاره کنم باور کنید قضیه تنبلی نبود همین روزا قسمت اولش رو براتون آپ می کنم.
راستشو بخواین حالا حالا ها نباید منتظر عروسی باشین. تو این شهر به این بزرگی یه سقف پیدا نمی شه واسه این دو تا جوون که زورشون برسه توش زندگی کنن.
سقفم که نباشه زندگی مشترکی شکل نمی گیره. زندگی مشترک هم که شروع نشه جشنش دیگه چیه؟ حالا فهمیدین؟![]()
چند تا مطلب:
این خواب های زهرا رو طاهری زاده نوشته؟ پس چرا زیرش امضای جباره؟ جبار نوشته؟ پس چرا اسمش خواب های زهراس؟
مداد جون تو همون مدیا دوست رئیسی؟ سلام!![]()
زهرا-آ همون زهرا آقازاده اس؟ اگه همونی عقدتون رو تبریک می گم. کم کم می فهمی چه بلایی سرت اومده!![]()
منتظر بمونید![]()
با نهایت تأسف و تأثر به اطلاع کلیه افرادی که به وسیله نامه، ایمیل،فکس،sms، مراجعات مکرر حضوری و غیره درخواست ازدواج با پسر اینجانب را کرده اند، برسانم که بهتر است به فکر کس دیگری باشند. پسر اینجانب پریشب در هشت نه ماهگی به ضرب گلوله کشته شد!
خواب دیدم ملکه یه کشوری بودم که داشت با انگلیس می جنگید. انگلیسیا کشورو اشغال کرده بودند. پادشاه کشورم در زمان مناسب به یه کشور دیگر فرار کرده بود!(می بینید؟! تو خوابم از شوهر شانس ندارم!) فقط به ملازماش دستور داده بود من و شاهزاده (پسرم
) رو یه جایی زنده به گور کنند اما یه جای هوا برامون بذارن که انگلیسیا نگیرنمون! از اونجایی که زیردستای یه پادشاه بی عرضه هم خودشون بی عرضه اند، کارشونو درست انجام ندادن، به این ترتیب که واسه پسرم یه چاله کوچولو کندن و واسه من اصلاً زحمت چاله کندن به خودشون ندادن، همون جوری که رو زمین دراز کشیده بودم روم خاک ریختن! تازه دستا و پاهام بیرون بود!
در نتیجه وقتی انگلیسیا اومدن من سنگین تر دیدم که پاشم در برم! و در صحنه ای که اوج احساسات مادرانه رو نشون می داد، یادم رفت بچه رو بردارم.
وقتی رفته بودم یه جای امن کمین کرده بودم که بیام بچه مو نجات بدم دیدم که اون انگلیسیای نامرد با گلوله بچه مو کشتن!![]()
تازه بعدشم یه انگلیسی نامرد دیگه اومده بود اونایی رو که فرار کرده بودن، بکشه. و من مجبور شدم خودمو جای انگلیسیا جا بزنم! تازه برای این که لهجه م باعث نشه لو برم، مجبور شدم وانمود کنم لالم! ولی می دونستم که اون باور نکرده من انگلیسیم و همش منتظره من یه سوتی بدم تا بکشدم!
.
.
.
خلاصه اینکه تا صبح از بیم کشته شدن و از داغ از دست دادن فرزند عذابی کشیدیم!
سلام
شهادت امام جعفر صادق رو بهتون تسلیت میگم.
البته الان دیگه شهادت نیست میشه پست مضحک! گذاشت.
این جیبی هی تو کار من اخلال ایجاد می کنه!![]()
به اونایی که تازه رسیدن و پست خواب های زهرا 1 و 2 رو نخوندن: اول برو اونارو بخون بعد بیا اینجا.
به اونایی که تازه رسیدن و اون پست ها رو نخوندن و حوصله ندارن که بخونن: من زهرا طاهری زاده هستم از تهران!(لازم شد بازم میگم!
)دارم خواب هامو تعریف می کنم:
باز هم میون کلام: این یکی مربوط میشه به قسمت اطرافیان دفعه پیش.نمی خواستم اینو تعریف کنم اما دوستان گفتن که اینو هم بگم:
خواب دیدم که برای یکی از درس های دانشگاه، بچه ها دو تا گروه بودن.قرار بود اون روز امتحان داشته باشیم.امتحان اون گروه کنسل شد ولی مال ما نه! من همین طور که داشتم از پله های دانشکده میومدم بالا یهویی تو پاگرد با یکی از بچه های اون گروه برخورد کردم(آدم واقعی بود یعنی شخص خاصی رو دیدم) تقریبا نزدیک بود برم تو شیکمش! به مدت 2 ثانیه بهش خیره نگاه کردم و بعد با یک حالت غیظ و حرصی بهش گفتم: "بترکین"!
متفرقه و روزمره
بعضی وقتا می بینم که از یه سری چیزای جینگول مینگولی که خوشم میاد(مثل عروسک، لباس شب و ...) یه عالمه دارم.مثلا یه بار دیدم که از این لباس های خارجی های قدیم با دامنای پفی و یه عالمه چین و واچین( ماچین نه ! اون یه چیز دیگس) مثل لباس های اسکارلت یه عالمه دارم و میگم که حالا سر فرصت همشون رو نگاه می کنم و امتحان می کنم ولی قبل از اینکه فرصت کنم از خواب بیدار میشم!![]()
یه دفعه 3 بار از خواب بیدار شدم!اون موقع که تازه هری پاتر اومده بود یه بار خواب دیدم که برادرم میتونه جادوگری کنه و خودشو به یه چیز دیگه تبدیل کنه.از خواب پاشدم و اینو براش تعریف کردم.....و باز هم از خواب پاشدم و براش تعریف کردم که از خواب پاشدم و اینو براش تعریف کردم....و باز هم از خواب پاشدم و براش تعریف کردم که از خواب پاشدم وبراش تعریف کردم که از خواب پا شدم و اینو براش تعریف کردم و بهش گفتم این دفعه سومه که دارم اینو برات تعریف می کنم چطور یادت نیست ؟خیلی کم حافظه شدی!!!![]()
2-3 بار هم تا حالا دیدم که با یه نی نی دوست شدم و کلی دوسش داشتم و باهاش بازی می کردم وبغلش می کردم. (میل غریزی به مادر شدن!)وقتی بیدار شدم... ![]()
یه بار خواب دیدم که تو سایت دانشکده ام و کامپیوترم اسپیکر داره.یهویی یه صدای آهنگ خیلی خیلی بلندی از کامپیوتر بلند شد که همه برگشتن نگام کردن و هر کار می کردم قطع نمی شد ومن از خجالت آب شدم!
(دغدغه ها ی یک دانشجو!)
خواب مور و ملخ و مگس و سگ و گربه هم دیدم!این خواب های حشره ای که هدفشون صرفا شکنجه دادن منه.چون یه عالمه از اینا دور من جمع میشن(به خدا من زود زود میرم حموم!
) و هرچی می خوام از دستشون فرار کنم نمیشه.میگن گربه تو خواب یعنی دزد.بعضی هام میگن خواستگار!ولی فکر نکنم این خوابای من تعبیر داشته باشه چون اگه اون طوری بود تا حالا باید کلی دزد یا خواستگار یا خواستگارِ دزد یا دزدِ خواستگار میومد خونمون که خوشبختانه نیومده!![]()
کلا کارهای روزمره و کم اهمیت رو هم زیاد می بینم.مخصوصا اگه یه کاری باشه که عقب افتاده باشه.خواب می بینم که انجامش دادم و خوشحال میشم. وقتی بیدار میشم می بینم که هنوز هم انجامش ندادم! یا وقتی یه چیزیم گم میشه خواب می بینم که پیدا شده(و اون چیز میتونه حتی یه پاک کن باشه!
)
اضغاث احلام
یعنی خواب های پریشان.
از این خواب ها هم فکر کنم همه می بینن.و من هم که دیگه معلومه....ولی پریشان به معنای واقعی کلمه!!(از اینا که داره موهاشو می کنه!)یعنی نه معلومه سر و تهش چیه نه شخصیت هاش معلومن(مثل سریالهای ایرانی!) فقط یه عده آدم هستن که هی به هم تبدیل میشن و مکان هاشونم هی عوض میشه و تبدیل میشه....آدمایی که کاملا به هم بی ربطن به هم ربط پیدا می کنن....و اصلا هم برام سوال پیش نمیاد که مثلا الان این من بودم پس چرا یهو یکی دیگه شدم؟
شاید فرشته بودم که به سرابی تبدیل شدم !گاهی بعد از دیدن این خوابا وقتی بیدار میشم احساس خستگی می کنم از دیدن این همه چرت و پرت!
یه سری از این عجیب غریب هام هست که بیشتر مال وقتیه که آدم هنوز کاملا خوابش نبرده.مثلا یه بار این طوری بود که هر رابطه ی انسانی مثل رابطه ی عشقولانه، استاد شاگردی و...یه انتگرال بود و من باید این انتگرال هارو با هم جمع می کردم یا ضرب می کردم و خلاصه یه کارای پیچیده ای باید روشون انجام می دادم که خیلی سخت بود!! ![]()
یه بار هم آدما بُردار بودن و باز هم من باید یه کارای خیلی پیچیده ای روشون انجام می دادم تا مسئله حل بشه!!حالا مسئله چی بود؟نمی دونم!![]()
یا مثلا یه بار موقعی که می خواستن منو برا نماز بیدار کنن ، من اصلا نمی دونستم نماز چیه و حدس زدم که اونم باید انتگرالی ماتریسی، بُرداری چیزی باشه که بازم من باید حلش کنم !(اینها اصلا نشان دهنده خرخون بودن من نیست!این هم جزو اون چیزایی یه که حاصل جمع خواب و بیداریش مقداری ثابته!
) واسه همین گاهی وقتا مامانم برای سنجش درجه هوشیاری من می پرسه می دونی نماز چیه؟و این طور که خودش میگه بیشتر وقتا با جواب منفی من مواجه میشه!
پی نوشت1 : خوابای من بیشتر رنگی هستن اما یه بار دبستانی که بودم خواب حیاط مدرسمون رو دیدم .سر صف بودیم.این خوابم سیاه و سفید بود و کلی هم برفک داشت!!![]()
پی نوشت 2: این وسط مسطا 2-3 تا خواب درست هم دیدم که فکر می کنم معنی دار بوده.واسه همین نمیگم!
پی نوشت3: از اینا هم که می خوای بدوی نمی تونی وکفرت در میاد دیدم.
پی نوشت4: به نظرتون من شب ها شام زیاد می خورم؟![]()
![]()
شما هم برای ما نامه بنویسید واز خوابهاتون بگید!
دوستون دارم![]()
![]()
شاد باشین![]()
سلام![]()
![]()
تا این لحظه 21546232 تا اس ام اس برام رسیده !!99.9% (با دوره گردش) گفتن که خوب بوده ولی قسمت خوابش رو بیشتر کنم بهتره !واسه همین هم من یه کم بهش اضافه کردم.بعدش چون دیدم یه ذره(فقط یه ذره!)زیاد شد 3 تاش کردم!![]()
به اونایی که تازه رسیدن و پست قبل رو نخوندن: اول برو اونو بخون بعد بیا اینجا.
به اونایی که تازه رسیدن و پست قبل رو نخوندن و حوصله ندارن که بخونن(بیخود حوصله نداری!):
من زهرا طاهری زاده هستم یک مسافر!دارم خواب هامو تعریف می کنم:
میون کلام راجع به پرواز: فکر کنم یه بار هم رفتم یه سیاره دیگه!مطمئن نیستم.حالا اگه شد یه بار دیگه میرم از سیارات منظومه شمسی استعلام می کنم!
اطرافیاناطرافیان رو زیاد می بینم.دبیرستان یادمه یه مدت ،هر روز می اومدم می گفتم فلانی ، خوابت رو دیدم. می گفت چی دیدی؟ می گفتم چیز خاصی نبود! وقتی صبح می دیدمش می فهمیدم که خیلی آشناس! و خیلی قیافه اش به ذهنم نزدیکه.بعد یادم می اومد که خوابش رو دیدم.
تو دانشگاه هم خواب هم کلاسی ها و حل تمرین و استاد زیاد دیدم.به چند نمونه اشاره می شود:
برای یکی از سال بالایی ها خواب دیدم که ایشون 10 قلو هستن!!
(البته خودم 3-2 تاشون رو بیشتر ندیدم)
خواب دیدم یکی از حل تمرینامون رفته پای منبر تو مسجد!!!
(قیافه ایشون زیاد به این حرفا نمی خوره!)
یکی از هم کلاسی هام بود که خیلی ازش بدم می اومد!
(همه بدشون می اومد) از اینا که میرن تو حلق استاد می شینن و هی سوال چرت و پرت می پرسن که بگن خیلی حالیشونه و اینا....البته من فقط به خاطر این چیزا ازش بدم نمی اومد.دلیل اصلیش این بود که یه دفعه با من و دوستم خیلی بد حرف زد و ما هم اون موقع جوابش رو ندادیم و بعد کلی پشیمون شدیم و حرص خوردیم!! این توضیحات همه لازم بود چون می خوام اوج لذت من رو از دیدن این خواب درک کنین!هر چند خواب بود ولی بازم این خوابا برای تخلیه روانی خوبه.
خواب دیدم که سر کلاس روی نیمکت(مثل نیمکت های دبستان) نشسته بودیم و این آقا هم بغل دستی من بود.فرض کنید دو طرف کلاس دو ردیف نیمکته و وسط خالیه.اون یه چیزی به یکی گفت که من خوشم نیومد!(وا!به تو جه ربطی داره؟)و با یک حرکت بسیار زیبا و آکروباتیک با جفت پا رفتم تو شیکمش !
ضربه ام خیلی قوی بود چون پرت شد وسط کلاس و نقش زمین شد و همه خندیدن و تشویقم کردن!![]()
(آخی !عقده های فروخفته!)
این همون اجرایی کردن احساسات بود که گفتم.(گفتم که برو اول اونو بخون گوش نکردی)
گاهی هم این خواب ها سبب خیر میشه.الان که از دوستای دبیرستان دورم گاهی خوابشونو می بینم و به یادشون می افتم و اس ام اس یا زنگی چیزی بهشون می زنم.اگرهم نزنم باعث میشه قیافشون تو ذهنم تازه بشه وا حساس کنم به تازگی دیدمشون و اینو خیلی دوست دارم. یه بار خواب یکی از همکلاسی های دوران دبستانم رو دیدم.حتی اون موقع هم باهاش دوست نبودم.فقط یه همکلاسی.و این قدرخاطره اش برام دور بود که هیچ وقت هم یادش نیفتاده بودم چه برسه به اینکه خوابشو ببینم ولی خوب دیدم دیگه! اون موقع ما یه شهر دیگه بودیم و من از هیچ کدوم از دوستام هیچ گونه خبری ندارم و حتی نمی دونم کجای این کره ی خاکی دارن زندگی می کنن .واسه همین دیدن اون برام خیلی جالب بود و خاطرات قدیمی مو برام زنده کرد و جالبتر از اون ،این بود که وقتی بیدار شدم در کمال تعجب دیدم که اسم و فامیلش کاملا یادمه!(مثل این پیره زن هایی که آلزایمر دارن خاطرات قدیمی خوب یادمه اما جدید!!!
)
مسائل شخصی
خصوصیه .نمی تونم بگم!![]()
عدم تناسب!
یه بار صورت یه خانومه رو خواب دیدم که اصلا تناسب نداشت.یعنی اگه یه خط عمودی روی صورتش می کشیدی،طوری که از روی نوک بینیش رد بشه،یه طرف صورتش یه نیم بیضی لاغر بود و طرف دیگه تقریبا نیم دایره!و همه ی اجزای صورتش هم همین طور بود.یه چشم کوچیک یه چشم کشیده.یه ابرو کوتاه یه ابرو کشیده.ابروهاش پیوسته هم بود.از این قاجاری ها!(عکسشو برا بچه ها کشیدم) مثل این بود که تو فوتوشاپ یه طرف صورت رو به صورت افقی بکشی.ولی فکر نکنم تو فوتوشاپ بشه به این تمیزی در آورد!شاید خیلی چیز خارق العاده ای نباشه اما تو خوابِ من چون یه آدم واقعی بود خیلی عجیب بود.اولش ازش ترسیدم ولی بعدش گفتم که اینم یه طرحیه و دقت هم که بکنی می بینی قشنگ هم هست!!!
ادامه دارد........
سلام بچه ها! خوبین؟![]()
![]()
تعجب کردین نه؟تقریبا باید شاخ در آورده باشین !پست جدید!!!!
تازه ادامه هم داره.چون خیلی زیاد بود گفتم دوتاش کنم.برای یه وبلاگ گندیده هم بهتره.
فهمیدین من کیم؟نه بهروز نیستم.مگه این بالا رو نخوندی؟زهرا... هنوزم نفهمیدی؟
طاهری زاده .تو یکی که هنوزم یادت نیومد من کیم!خجالت بکش !حالا دوباره یکی میاد میگه بهروز خیلی قشنگ می نویسی به وبلاگ منم سر بزن !
با توجه به اینکه احساس کردم پای این وبلاگ لب گوره گفتم منم یه سهمی داشته باشم شاید یه کم به عمرش اضافه بشه.
فکر می کنید راجع به چی می خوام صحبت کنم؟با خوندن عنوان آدم فکر می کنه می خواد راجع به خواب های روحانی و رویاهای صادقه شخصی بسیار روحانی تر و نورانی تر به اسم زهرا چیزی بخونه.اما شما خودتونو نگران نکنید.ساده ست.در حد درکتون هست![]()
من خواب دیدن رو خیلی دوست دارم.تو خواب می تونم کارایی رو که تو بیداری نمیشه انجا م داد، انجام بدم و می تونم احساساتم رو(بیشتر منفی) اجرایی کنم!بعدا توضیح میدم یعنی چی؟ یه خوبی دیگه ای هم که داره اینه که توش نیاز به حرف زدن نیست!همه اطلاعات یهویی به آدم الهام میشه و هیچ شکی هم توش نداری!
من خیلی خواب می بینم.البته میگن همه هر شب خواب می بینن ولی یادشون نمی مونه.اما من چون خیلی حافظه ام قویه! خیلی هاش یادم می مونه.ولی فکر می کنم جمع حافظه خواب و بیداری مساوی مقداری ثابت می باشد !
می تونم خواب هامو به چند دسته تقسیم کنم.(فقط خواهش می کنم تعبیر نکنید.البته بیشترشون در حد و اندازه های تعبیر نیستن!اما نکنید بهتره)
جنایی
این خواب ها بیشتر مربوط میشه به دوران خردسالی و کودکی من(چه بچه خشنی!) که موضوع بیشترشون دزد بود!بچه بودم خیلی از دزد می ترسیدم.هر شب باید می رفتم چک می کردم که میله ی پشت در رو انداختن یا نه؟نمی دونم اول از دزد ترسیدم بعد خواب دزد دیدم یا اینکه اول خواب دزد دیدم بعد ازش ترسیدم؟احتمالا گزینه اول.یکی شونو هنوز کاملا یادمه.هنوز مدرسه نمی رفتم که این خوابو دیدم:
من و برادرم با هم رفته بودیم بیرون.هوا روشن روشن بود و بعد یهویی تاریک تاریک شد.یه آقای دزد!که صورتشو با پارچه مشکی پوشونده بود دست منو گرفت و از برادرم جدا کرد!!خیلی وحشت کردم و بعد از خواب پریدم![]()
یه دفعه هم خواب دیدم که یه عده آدم بد! ریختن تو خونمون.می خواستن بابامو بکشن.بعد بابای منم از تو کابینت!!یه تفنگ در آورد و رفت به جنگ اونا .یادم نیست چی شد ولی احتمالا بابام پیروز شد.خونمون هیچی نداشت فقط کابینت داشت!
ولی الان اصلا از این جور فیلما خوشم نمیاد.الان روحیه ام لطیف شده!(وای خدا!) فکر کنم تو عالم ذر(زر؟ضر؟ظر؟)هم از این فیلما زیاد می دیدم دیگه زده شدم!
امتحان
احتمالا همتون تا حالا از این خواب ها دیدین.مامان من که سالهاست با امتحان و این جور چیزا خداحافظی کرده هنوزم گاهی خواب امتحان می بینه.خیلی خواب های بدی هستن.معمولا پر از اضطراب و تشویش.سوالایی که هیچ کدومو بلد نیستی...تازه یه دقیقه قبل از امتحان یادت افتاده که امتحان داری...دیر رسیدی سر جلسه....دادن امتحانای تکراری...نمره های بدبد....یه درسی رو افتادی... ![]()
پرواز
این از اون خواب هاییه که گفتم توش می تونم کارهایی رو که تو واقعیت نمیشه، بکنم.که خودش انواع مختلفی داره:
سربسته، سرباز، مقیاس واقعی، مقیاس کشوری، مقیاس جهانی، گربه ای و ....
حالا همه ی اینا رو براتون توضیح میدم:
اول بگم که ما خونمون طبقه پونزدهم یه ساختمونه و پایینش هم یه محوطه سرسبز داره.از پنجره ی ما محوطه و قسمتی از شهر دیده میشه.این خواب هام معمولا این طوریه که (خیلی وقته این خوابو ندیدم.دلم تنگ شده) توی تراس ایستادم و چون می دونم خوابه و چیزیم نمیشه ! خودمو از تراس پرت می کنم پایین و خیلی راحت میام پایین تو محوطه.این خوابو تا حالا خیلی دیدم اما بعضی وقتا شک می کردم که خواب باشه.می گفتم اگه نباشه چی؟اونوقت می افتم می میرم! بعد پشیمون می شدم.
مقیاس واقعی یعنی همینی که الان گفتم. مقیاس کشوری یعنی اینکه دیدم از تراس خونمون همه ی کشور معلومه و من در عرض 3 سوت از اینجا رفتم مشهد خونه عموم اینا!!مقیاس جهانی رو هم خودتون حدس بزنید دیگه.همه ی کره زمین از تراس خونمون معلوم بود و من باز هم در عرض 3 سوت از اینجا رفتم آمریکا!!(اشاره داره به دهکده جهانی واینکه دنیا خیلی کوچیکه و با تکنولوژی و اینترنت و اینا میشه در یه لحظه از این ور دنیا رفت اون ور و از این حرفا!)
سربسته هم یعنی اینکه در محیط سربسته پرواز می کنم و خودمو معلق نگه میدارم.یه دفعه که داشتم این کارو می کردم و اطرافیان همه تعجب زده به من نگاه می کردن بهشون گفتم: این که چیزی نیست!یکی از دوستام هست که تو بیداری این کارارو می کنه!!!![]()
گربه ای هم یعنی اینکه علاوه بر اینکه می تونم پرواز کنم بدنم مثل گربه نرمه و می تونم از زیر در هم رد بشم.البته در این زمینه سابقه قبلی دارم چون میگن وقتی یک سالم بوده از زیر دکورهای خونه مادربزرگم اینا رد می شدم و دائم از این ور به اون ور می رفتم!این فاصله خیلی کم بود و من تعجب می کنم از اینکه چطور می تونستم این کارو بکنم.پس دیدن این خوابا همچین الکی هم نیست.من از اول تمرین داشتم!![]()
میون کلام: گاهی وقتا که می فهمم خوابه یه کارایی می کنم.مثلا یه بار همین طوری بی حجاب داشتم می رفتم بیرون(خجالت نمی کشی تو؟لااقل حفظ ظاهر کن بی حیا!)ماما نم گفت این چه وضعشه؟و من گفتم بی خیال مامان!اینا همش خوابه مهم نیست! ![]()
یه بارهم یه عده رو دور خودم جمع کرده بودم و داشتم براشون توضیح می دادم که این خوابه و این طوره و اون طوره و...اونا هم ساده لوحانه باور می کردن!(علاقه به مدیریت و رهبری گروه!)
عشقولانه و ازدواج
برای خودم کمتر از این خواب ها می بینم.بیشتر برای دیگران و مخصوصا رئیس .این می تونه نشان دهنده خاله زنک بودن من باشه! ![]()
یه بار خواب دیدم که با یکی از آشنایان(در این حد که دفعه آخر که دیدمش 4 سال پیش بود و دفعه قبل ترش هم 12-13 سال پیش!) ازدواج کردم.ولی اصلا دوسش نداشتم و هیچ کسی هم مجبورم نکرده بود باهاش ازدواج کنم .همین طوری الکی و محض رضای خدا باهاش ازدواج کرده بودم!
نمی دونم تا حالا این حس تو خواب بهتون دست داده یا نه؟(ایشالا که تو بیداری هیچ وقت دست نده) ولی کاملا احساس می کردم که زندگی ام تباه شده.خیلی حس بدی بود.بیدار شدم کلی خوشحال شدم
راجع به دیگران زیاد دیدم. یادته گیگیلی؟دهکده خارج...با هم قهر بودین....بعد آشتی کردین و بووووووق!!!
رئیس هم که یا عاشق یکی شده یا یکی عاشقش شده یا بعدا معلوم شده طرف سر کارش گذاشته.ولی هیچ کدوم به عروسی منجر نشد.متاسفم رئیس!
دوستان هم لطف دارن یکی دو بار عروسی من رو دیدن!![]()
![]()
ادامه دارد......

