تبليغاتX
سلطانی ها
...

+ نوشته شده توسط هیچکس در چهارشنبه 1386/09/21 و ساعت 0:14 |
قسمت دوم : همه چی عوض شده!

   تو هنوز دختر کوچولوی خونه ای...هنوز با داداشت دعوا و کتک کاری می کنی. هنوزم وقتی گشنه می شی سر مامانت نق می زنی. وقتی جاییت درد می کنه سرت رو میذاری روی پای بابا و خودت رو براش لوس می کنی.

   هیچی تغییر نکرده هنوزم وقتی دورو بر مامانت زیاد می پلکی بهت میگه:" مگه تو درس و مشق نداری بچه؟!" یا هر شب می پرسه:" فردا کی مدرسه ات تموم میشه؟" هیچی تغییر نکرده تو هنوز دختر کوچولوی خونه ای.

   با اجازه ی بزرگترا بله...

   چشماتو که وا می کنی میبینی که دیگه دختر کوچولوی خونه نیستی:شدی عروس یه خونه ی دیگه. دیگه خواهر کوچولو نیستی و شدی زن داداش...جاری... از همه ی اینا مهمتر شدی همسر!!!

   تو الان تو زندگی حالت اون بند بازو داری هر قدمی که برمی داری و کوچکترین رفتارت تاثیر زیادی تو زندگیت داره.

   حالا به جز پدر مادرت که این روزا به رفتارات بیشتر حساس شدن یه پدر و مادر دیگه هم داری که باید مواظب رفتارت با اونا هم باشی. حال مادر شوهرت رو یه روز درمیون زنگ بزن و بپرس. وقتی زنگ زدی اگه با پدر شوهر صحبت نکردی براش حتما سلام برسون.

   اون موقع ها اگه چند روزی از خونه دور می شدی شاید یه بار هم تو سفرت با مادرت صحبت نمی کردی ولی حالا حتما از خونه ی مادر شوهر بهش زنگ بزن اگه یکی دو ساعت تلفنت دیر بشه وقتی با مامان صحبت می کنی صداش  می لرزه.

   باید هوای داداشت رو که این روزا تنها شده بیشتر داشته باشی اگه واسه شوهرت چایی میریزی ۴تا بریز مامان و بابا و داداش و اون...دومین میوه رو برای شوهرت پوست بکن اولیش ماله بابات باشه!!!

   چیزی رو که گذشت زمان نتونست تغییر بده با یه بله تغییرش دادی.

   تازه اینا همه یه ور قضیه هستن طرف دیگه و اصل کاری بماند... 

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط رحمانی در سه شنبه 1386/09/06 و ساعت 15:57 |
...

+ نوشته شده توسط هیچکس در یکشنبه 1386/09/04 و ساعت 18:38 |