با توجه به این که اینجانب در رشته عمران تحصیل می کنم، و نیز با توجه به این دقیقه که در پایان ترم نهم احساس می کنم به هیچ وجه دانشجوی خوبی نبوده ام و اطلاعاتم در زمینه رشته تحصیلی ام اندکی از باغبان پارکمان بیشتر است، تصمیم گرفتم علل بروز این وضعیت اسفناک را کشف کنم. در این مقاله تحلیلی به برخی از مصائب و مشکلات تحصیل در رشته عمران پرداخته شده است که می توانند در زمینه کسب معرفت علمی در این رشته تحصیلی مانع ایجاد کنند. امید است این مقاله روشنگرِ (نمی دونم چرا یه تعلق خاطر عجیبی به این کلمه دارم!
) راه کسانی شود که قصد انتخاب رشته دارند یا در ابتدای راه این رشته هستند.
1. دروس پایه
همه می دانند که "استاتیک" پایه مهندسی است. (از این جمله مشخص می شود که مهندسی کامپیوتر در اصل مهندسی نیست. قبول ندارید از گیگیلی بپرسید.) اگر شما دانشجوی رشته عمران باشید، این درس را در ترم دوم خواهید خواند. در این زمان، ممکن است شما با استاد خواب آلودی مواجه شوید که مطالب را طوری بیان می کند که انگار کاملاً واضح و بدیهی اند، در صورتی که شما اصلاً چنین احساسی ندارید. شما که ترم گذشته ، به یُمن درس های دبیرستان، موفق شده اید بدون رفتن سر کلاس نمرات قابل قبولی کسب کنید، نتیجه می گیرید که این مشکل نو ظهور از این جا ناشی می شود که این ترم سر کلاس ها حاضر می شوید. در نتیجه تصمیم می گیرید دیگر سر کلاس نروید. بعداً سر امتحان پایان ترم شک می کنید که این نتیجه گیری تان درست بوده است یا نه. ولی به هر حال کاری از دستتان برنمی آید. احتمالاً با نمره نه چندان درخشانی این درس را پاس می کنید و از این لحظه به بعد "استاتیک بلد نبودن" مثل یک نفرین بر پیشانی شما ثبت می شود. از این به بعد بارها این جمله را از اساتید خواهید شنید که «بعضی بچه ها اشتباهاتی می کنند که ناشی از این است که استاتیک بلد نیستند.» و شما بی برو برگرد فکر می کنید خطاب به شماست. از این به بعد کتاب هر درسی را که می گیرید فصل اولش مروری بر استاتیک است، که البته درس استاد از فصل بعد شروع می شود و هر بار که کتاب را باز کنید آن فصل به شما یادآوری خواهد کرد که استاتیک بلد نیستید. (در نتیجه بهتر است کتاب هایتان را باز نکنید!)
2. هدفمندی
یکی از مشکلات اساسی در زمینه مهندسی عمران این است که شما نمی دانید قرار است چه کاره شوید! البته شما می خواهید مهندس عمران شوید، ولی این که نقش شما در کارهای عمرانی دقیقاً قرار است چه باشد را نمی دانید. وقتی یک نفر در مهمانی یا جای دیگر از شما می پرسد شما قرار است چه کاره شوید، با قاطعیت جواب خواهید داد:« مهندس عمران!» او خواهد پرسید:« اونو که می دونم، منظورم اینه که چی کار می کنید؟»
- خونه می سازیم، پل می سازیم، سد، سازه های دریایی...
- می دونم، منظورم اینه که چه جوری؟
- می دونی؟خب، ما درسای مختلفی می خونیم، استاتیک، جامدات، سیالات ...
- نه، منظورم اینه که شماها مثلاً تو ساختمون سازی چی کارشو می کنید؟
شما لبخندی حاکی از اعتماد به نفس می زنید، یک پایتان را روی آن یکی می اندازید، نفس بلندی می کشید که نشان می دهد آماده اید یک سخنرانی بلند تحویلش دهید و می گویید... : « نمی دونم!»
در طول دوران تحصیل ممکن است شما به خود جرئت دهید که یواشکی از دوستتان بپرسید: «ببین من یه سؤال ضایع داشتم. کار ما دقیقاً چیه؟» دوستتان هم یواشکی جواب می دهد:« منم نمی دونم، صداشو در نیار!»
شما مجبورید درس هایی را پاس کنید که نمی دانید عملاً چه استفاده ای دارند. در نتیجه دو راه پیش روی شما است: یا به مسئولان آموزش عالی اعتماد می کنید و این درس ها را خوب و دقیق می خوانید تا بعداً مورد استفاده شان را بفهمید و یا این که صبر می کنید تا خودتان بعداً بفهمید چه چیزهایی برایتان مفید است. شما کدام را انتخاب می کنید؟ البته که دومی را.
3. بچه ها
این مشکل ممکن است بین دانشگاه های مختلف عمومیت نداشته باشد. از طرفی ممکن است محدود به بچه های عمران هم نشود. قدر مسلم در دانشکده عمران شریف کاملاً مصداق دارد. این موضوع خود به دو زیر شاخه تقسیم می شود:
3-1. بچه ها و استادها (یا همان "موش ها و آدم ها")
اخیراً فهمیده ام که گالیله بیشتر آزمایش هایی را که در نوشته هایش آورده، واقعاً انجام نداده است، بلکه این ها صرفاً آزمایش هایی ذهنی بوده اند. با تأسی از مرحوم گالیله و برای روشن شدن مفهومی که می خواهم توضیح دهم، یک آزمایش ذهنی را برایتان شرح می دهم:
فرض کنید در خاتمه یکی از جلسات درس، استاد قبل از مرخص کردن بچه ها می گوید:«بچه ها جمعه رأس ساعت 9 همین جا باشید، من می خوام همتونو دار بزنم.» شما با دهان باز به اطرافتان نگاه می کنید تا اثری از مخالفت بین بچه ها مشاهده کنید، اما تنها چیزی که می بینید این است که بغل دستی تان بالای جزوه اش یادداشت می کند:«جمعه ساعت 9» هنگام خارج شدن از کلاس، می شنوید که بچه ها دارند غر می زنند که جمعه مان خراب شد! وقتی شما با تعجب می پرسید که:«مگه شما می خواین بیاین؟!»، آنها با تعجب بیشتری به شما نگاه می کنند و می پرسند:«برا چی نیایم؟!» شما که با این استدلال محکم دهانتان بسته شده، با خودتان فکر می کنید:«عجب! چرا این به ذهن خودم نرسیده بود؟!» صبح جمعه، استاد ساعت 9.5 می آید و می بیند که بچه ها سه ربع است پشت در کلاس منتظر ایستاده اند تا به دار آویخته شوند.
3-2. بچه ها و امتحان ها
شما فردا امتحان دارید. از آنجا که در طول ترم، تمام مدت کلاس را در عوالم بالا به سیر وسلوک پرداخته اید و این شب آخر هم می بینید که از جزوه های متعددی که کپی گرفته اید، هیچی نمی فهمید، تصمیم می گیرید کلاً بی خیال شوید. فردا ناامید و افسرده می روید سر جلسه با این اطمینان که همه بچه ها الآن درس را حفظ اند. اما شما اشتباه می کنید! پشت در جلسه امتحان شما می فهمید که چه دوستان باحالی داشته اید و چطور همه آن ها اوقات قبل از امتحانشان را صرف کارهای فوق العاده جالبی کرده اند و در نتیجه آن ها هم هیچی نخوانده اند: یکی چند روز گذشته را صرف پذیرایی از برادرش کرده که بعد از 10 سال از خارج آمده بوده، یکی تمام مدت فوتبال نگاه می کرده، یکی رفته بوده اسکی روی آب، یکی از هفته قبل رفته بوده کنگو به جمع آوری مین کمک کند و ... شما که تازه به وجوه جالب شخصیت دوستانتان پی برده اید، بعد از مقایسه خودتان با آن بیچاره ها، شرمنده می شوید که اعلام کرده اید که هیچی درس نخوانده اید، چون حقیقتش این است که شما دیشب یکی دو ساعتی بین کتاب ها و جزوه ها پرسه زده اید.
سر جلسه امتحان، شما که واقعاً چیزی به ذهنتان نمی رسد،دلتان می خواهد زار زار گریه کنید، مخصوصاً با توجه به این که می بینید بقیه دارند تند تند می نویسند و انگار همه آن حرف ها در مورد درس نخواندن دروغ بوده است. اما شما باز هم اشتباه می کنید! چون بعد از امتحان متوجه می شوید که بقیه هم مثل شما گند زده اند! و آن چیزهایی هم که می نوشته اند، صرفاً چرت و پرت هایی بوده که داشته اند از خودشان می بافته اند، عیناً مثل شما. شما که باز هم از بدبینی تان به دوستانتان شرمنده شده اید، برای کسب همدردی بیشتر می گویید :«مثلاً آن سؤال 6، من اصلاً تا حالا همچین چیزی به چشمم نخورده بود!» در این جا سکوت کوتاهی برقرار می شود و بعد یک نفر – مثلاً آن که تمام هفته گذشته را در تبت گذرانده بود تا مراسم لُنگ پوشیدن تازه راهبان جوان بودایی را تماشا کند – می گوید :«نه، راه حل اونو که تو پاورقی صفحه 376 اون کتاب انگلیسیه نوشته بود.»
- کدوم کتاب؟!
- همون مرجع سومیه که استاد معرفی کرد، همون که گفت حالا بخونید بد نیست.
شما که می خواهید خودتان رانبازید، لبخندی می زنید و می گویید :« اَ.... پاورقیا رو نخوندم!»
در این موقعیت اگر شما انسان بدبینی باشید، فکر خواهید کرد که بچه ها دروغ گو هستند. اما باز هم اشتباه می کنید! (آخر شما چقدر اشتباه می کنید؟!) مسئله صرفاً بر سر ابهامات زبانی و برداشت های متفاوت از یک جمله است. مثلاً جمله ساده " من هیچی نخوندم." طیف وسیعی از معانی دارد. در یک سر طیف معنای این جمله این است که " من کلاً هیچی حالیم نیست." (اینجا شما ایستاده اید.) و در سر دیگر طیف معنای آن، این است که " من نرسیدم بار سوم دوره کنم." (اینجا دوستان شما ایستاده اند.) به همین ترتیب جمله "من بد دادم." هم طیف وسیعی از معانی را دربر می گیرد. در یک سر طیف که دوستانتان ایستاده اند، این جمله یعنی "من بیست نمی شم." و سر دیگر طیف، پشت در اتاق استاد است که شما آن جا قدم می زنید تا از او بخواهید شما را نیندازد.
4. دید مهندسی
در طول تحصیل در رشته عمران شما بارها از نداشتن خصیصه ای به نام "دید مهندسی" خجالت خواهید کشید. بارها این جمله را خواهید شنید که «این اشتباهی که بعضی از دانشجویان می کنند که ... (یکی از اشتباهات شما!) نشان می دهد که دید مهندسی ندارند.» اما "دید مهندسی" چیست؟ دائره المعارف آکسفورد در توضیح این لغت آورده است:«Knowing what you’ve never been taught.» دانستن آن چیزی که هیچ وقت کسی به شما یاد نداده است. اما شما چطور باید چنین چیزی را بلد باشید؟ یک راهش این است که علم لدنی داشته باشید. اما کسب علم لدنی نیاز به کراماتی دارد که کسب آن ها بیشتر از مدت یک لیسانس گرفتن وقت می خواهد. (و در ضمن اگر آن کرامات را داشته باشید، احتمالاً دیگر نمی خواهید عمران بخوانید.) بنابراین بهتر است از روش های دیگر برای کسب دید مهندسی استفاده کنید. سعی کنید از نیروهای درونی تان کمک بگیرید. سعی کنید با تیرها و ستون ها ارتباط درونی برقرار کنید. خودتان را بگذارید جای یک تیرآهن و ببینید اگر کسی فشارتان دهد، دوست دارید چطور خم شوید. با آن ها ارتباط عاطفی برقرار کنید. سعی کنید احساسات یک تیرآهن را درک کنید. برای این کار بروید روبروی یک تیرآهن بنشینید و ساعت ها روی آن تمرکز کنید. وقتی که آن قدر این کار را ادامه دادید تا احساساتتان فوران کرد، بپرید تیرآهن را بغل کنید و بگویید:«آخ عزیزم! عزیزم! آخه تو چی تو دلت می گذره؟!» وان خانه تان را پر از بتن کنید. توی آن شیرجه بروید و سعی کنید احساس یک سنگ ریزه بی پناه معلق را بفهمید. در خیابان ها، با آسفالت ها صحبت کنید و ببینید چه رنجی دارد که تمام بدن آدم پر از ترک های پوست سوسماری باشد. سعی تان را بکنید. اوائل ممکن است سخت باشد، ولی به تدریج موفق می شوید.
نکته: دید مهندسی هرچه باشد، یک چیز مسلم است: پسرها بیشتر از دخترها دید مهندسی دارند. نمی دانستید؟ خب دید مهندسی ندارید دیگر!
5. سال بالایی ها
در طول تحصیل، شما که می خواهید دانشجوی خوبی بوده و از تجربیات دیگران استفاده کنید، در مورد درس هایی که در این ترم می خواهید بگذرانید با سال بالایی ها مشورت می کنید. با کمال تعجب آن ها به شما خواهند گفت که بسیاری از آن درس ها را صرفاً پاس کرده اند و بعداً هم هیچ استفاده ای از آن درس نکرده اند. در نتیجه شما مغزتان را خیلی برای یادگیری آن درس خسته نمی کنید. بعدها شما متوجه خواهید شد که آن ها در آن زمان هنوز درس هایی را که به آن درس به خصوص نیاز داشته، نگرفته بوده اند!
6. شغل
در زمان دانشجویی شما، کسانی که شاغل اند به شما می گویند:«این چیزا که می خونید، موقع کار هیچ استفاده ای نداره. آدم وقتی می ره سر کار، تازه چیز یاد می گیره.» شما که اصولاً فلسفه وجودی رشته تان، "کار" است، تعجب می کنید که چطور چنین چیزی ممکن است. ولی به هر حال از درس خواندن دلسرد می شوید. احتمالاً بعدها، سر کار که شما می روید تا آن چیزهایی را که باید، در محیط کار یاد بگیرید، از شما خواهند پرسید:«مگه اینا رو تو دانشگاه نخوندین؟!»
نتیجه گیری : از کل مطالب بالا، نتیجه می شود بهتر است به مسئولان دانشگاه در سراسر جهان که روند تحصیل را مشخص می کنند اعتماد کنید. در ضمن انسان باید در زندگی هر غلطی می کند درست و کامل بکند تا بعداً لازم نباشد این همه چرت و پرت بنویسد تا بفهمد ایراد کار از کجاست. همچنین نتیجه می گیریم که انسان همواره باید به پدر و مادر خود نیکی کند و شب ها قبل از خواب هم دندان های خود را مسواک بزند، چرا که از قدیم گفته اند "تمیزی نشانه ایمان است."
پی نوشت: بدین وسیله از کلیه دوستان دعوت می شود که ما را از مصائب تحصیل در رشته هایشان آگاه کنند. برای ما بنویسید و بگویید که در این چهار، پنج سال چه رنج هایی را تحمل کرده اید.
+ نوشته شده توسط رئیس در چهارشنبه
1386/11/10 و ساعت
15:38 |