اول از همه می خوام ورودمو به وبلاگ تبریک بگم . آخه همیشه موقع خاطره نوشتن پیدام می شه . دوستام بهم می گن ۲ م . ( باقری هستم )
در اینجا لازمه ادعای حیثیت کنم . فکر کردین می تونین هرچی خواستین پشتم بنویسید . شاید ۱ کم وحشی بودم ، نه اون قد که زورم به رئیس برسه ! آخه هیکلارو بسنجید .![]()
درضمن من متعلق به هیچ فرقه ای نبودم . یادم نمیاد که از جیبی یا بتی دستور می گرفتم
.عملیات جان فشانانه من به دلایل زیر بوده :
۱ . عرق بیی ۲ . به گفته یکی از بزرگان مدرسه خودمو نخود هر آشی می کردم.
۳ . به قول یکی از معلما ... موذی بود و منم مثل خودش کرده بود . ۴ . احتمالا با زو بازی اشتباه گرفته بودم .
گفتم زو یاد یک بازی افتادم که تو دبیرستان می کردیم ، اسمش فوتبال بود . ولی من تا مدتها فکر میکردم همون زو است (البته با ورژن جدیدش ) . ازهمه کسایی که بهشون تو بازی صدمه زدم مذرت می خوام ( به خصوص رئیس که ۱ بار بدجور پاش سیاه شد .)

