سلام
اول از همه سال جدید رو به همه تبریک میگم. بعدش هم اینکه وقتی کامنت شهیدی رو دیدم خیلی خوشحال شدم و حتما همه همین حس رو داشتن. من دیشب کلی چیز نوشتم ولی به محض اینکه "ثبت مطلب و بازسازی وبلاگ" رو زدم از سیستم خارج شدم و دیگه نتونستم بازیابی کنم. البته اگر حالش رو داشتم دوباره می نوشتم ولی تقریبا ساعت نزدیک ۳ صبح بود و چشمام باز نمی موندن.
امروز که داشتم فایل های خودم رو مرتب می کردم به یه سری عکس جالب و خاطره! بر خوردم. یکی از اونا این بود :

یادم میاد اون سالی که کنکور داده بودیم ، شهریور ما رفتیم آستارا. من آستارا رو خیلی دوست دارم. هر چند که اصلا ساحل خوبی نداره ولی جنگل های اطرافش و مخصوصا جاده معروف حیران رو با هیچ جای دنیا عوض نمی کنم. خلاصه... ما با ماشین رفته بودیم و روزی که داشتیم برمی گشتیم، برای گرفتن آب جوش جلوی یه قهوه خونه مانندی ایستادیم و چون خیلی خلوت بود همونجا روی صندلی های توی حیاطش نشستیم و چایی می خوردیم که دیدیم یه پیشی خوشگل داره از دور میاد. اولش براش آرزوی موفقیت و ... میکردیم، مثل : نازی... آخی... چه نازه...
یواش یواش دیدیم که نه بابا... این خیلی جدیه هی داره میاد نزدیک تر. کم کم داشتیم چخ و پخ و پیشت-پیشت میکردیم ولی حالیش نمیشد که! سرش رو انداخته بود پایین و داشت میومد سمت ما...

تقریبا به پایه میز ما رسیده بود و همینجور داشت نگاهمون می کرد. در همین حال با یه جفتک پرید روی صندلی و همزمان من از جام بلند شدم و ایستاده ماجرا رو دنبال می کردم. در حالی که ما مات و مبهوت داشتیم نگاهش می کردیم صاحب مغازه اومد به سمت ما و تا جناب گربه رو دید گفت : اِ... سلام فرد! ما رو میگی :
(فرد = Fred)
بعدا فهمیدیم که جناب Fred فقط روی این صندلی افتخار جلوس می دهند! من هم که دیدم این گربه از کسی نمی ترسه رفتم دوربین رو از توی ماشین آوردم و ازش چند تا عکس گرفتم. جالب اینه که انگار به این کار عادت داشت چون با ژست های مختلف و ادا و اصول های متنوع عکس می انداخت!!!
اینم از Fred!
-----------------------------------------------------
راستی ، به سفارش یه دوست کنجکاو
که ظاهرا پسوردهای اعلام شده در اولین پست رو امتحان کرده بودن، پسوردهایی که هنوز عوض نشده بودن رو من تغییر دادم. البته این کار فقط دلایل امنیتی داشت تا دوباره به اون وضعیت "بیگودی وار" دچار نشیم. فکر کنم "مامان مریم" و "ذولی" رو عوض کردم. تا پسورد ها یادم نرفته ازَم بگیرن (بوسلیه ایمیل یا چت).
یکی از بهترین دوستانم، حوالی سال تحویل sms ای با این مضمون برام زدن:
شاد باشیم اما دلسوز، ساده اما زیبا، مصمم اما بی خیال، متواضع اما سربلند، مهربان اما جدی، سبز اما بی ریا، عاشق اما عاقل! نوروز مبارک.
امیدوارم همه ما اینجوری باشیم... سال خوبی داشته باشید
+ نوشته شده توسط بیزی در سه شنبه
1385/01/08 و ساعت
2:41 |